سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.


























احمد سیتی

خالق مرا شاعر تو را شعر آفریده

دو چشمانت دو بیتی لب غزل مویت قصیده


نوشته شده در سه شنبه 95/1/17ساعت 9:58 صبح توسط س رولی نظرات ( ) |

عاشقانه

 

پاره های این دل شکسته را

گریه هم دوباره جان نمیدهد

خواستم که با تو درد دل کنم

گریه ام ولی امان نمیدهد

 



نوشته شده در شنبه 94/4/6ساعت 9:29 عصر توسط س رولی نظرات ( ) |

عاشقانه....

تو شدی قند خراسان و منم چای شمال

قصه ی تلخ من با لب تو شیرین شد....


نوشته شده در شنبه 94/3/30ساعت 2:55 عصر توسط س رولی نظرات ( ) |

عاشقانه

یک سال....از....اشنایی با عشقم میگذره....راسته میگن که چقدر زود  دیر میشود...


نوشته شده در یکشنبه 94/3/3ساعت 1:4 صبح توسط س رولی نظرات ( ) |

-  می دونید سریعترین راه به چنگ آوردن قلب یک مرد چیه ؟ پاره کردن سینه اش با یک کارد آشپزخانه
2-  می دونید مردها مثل مخلوط کن هستند..... برای اینکه تو هر خانه از اون هستش ولی نمی دونین به چه دردی می خوره
3-  مردها مثل آگهی بازرگانی هستند..... یک کلمه از چیزهایی را که میگن  نمیشه باور کرد
4-  مردها مثل کامپیوتر هستند..... کاربری شون سخته هرگز حافظه قوی ندارند
5-  مردها مثل سیمان هستند .....وقتی جایی پهنشون می کنید باید با کلنگ آنها را از جا بکنید
6-  مردها مثل تعطیلات هستند..... هیچ وقت به اندازه کافی بلند به نظر نمی آیند.
7-  چرا مردها دوست دارند با دخترهایی آشنا بشوند که قصد ازدواج با اونها را ندارند؟.....
شما بگید چرا سگها به دنبال ماشینهایی واق واق می کنند که قصد رانندگی اون را ندارند؟
8-  مردها مثل طالع بینی مجلات هستند..... همیشه بهتون میگن که چیکار بکنید و معمولا هم اشتباه می گویند
9-  مردها مثل جای پارک هستند .....خوب هاشون قبلا اشغال شده و اونایی که باقی موندن یا کوچیک هستند یا جلوی در منزل مردم
10-  مردها مثل باران بهاری هستند.....هیچوقت نمی دونید کی میاد چقدر ادامه داره  و کی قطع میشه

 

 


 

نوشته شده در دوشنبه 92/6/4ساعت 8:50 عصر توسط س رولی نظرات ( ) |

وایییییییییییییییییییییییی


نوشته شده در شنبه 92/3/25ساعت 9:48 عصر توسط س رولی نظرات ( ) |


دیشب داشتم فوتبال رو از کانال عربی می‌ دیدم...

گزارشگر هر جمله‌ ای میگفت

مادربزرگم میگفت: آمین !!!


 


نوشته شده در شنبه 92/3/25ساعت 9:46 عصر توسط س رولی نظرات ( ) |


من رسیدم
چهارشنبه 10 مرداد 1386

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد  :

 

گیرنده : همسر عزیزم 

 

موضوع : من رسیدم

 

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه


نوشته شده در پنج شنبه 91/5/19ساعت 4:30 عصر توسط س رولی نظرات ( ) |

Design By : Pars Skin